X
تبلیغات

طراحی سایت

قالب وبلاگ

آقای زورو !

طراحی سایت


آقای زورو !
 
ایلده من زورو ام!
نوشته شده در تاريخ شنبه یازدهم تیر 1390 توسط zorro


http://s1.picofile.com/file/7304186234/1_1_.gif













شما هم بنر میخواین؟ خیلی خوب! یکی از بنر های منو بذارین تو وبلاگتون و به من خبر بدید تا بنر رایگان واستون درست کنم!

تبادل لینک هم میـــــــــــــــــــــــــــــــــکنیم!

نوشته شده در تاريخ سه شنبه پنجم فروردین 1393 توسط zorro
و خوب من حدودا یه ماه نبودم و کارم این بود که نظر ها رو تایید کنم فقط، شاید از تنبلی باشه!

شاید به خاطر ویندوز 8.1 باشه.


من چندی پیش درگیر یک ایدئولوژی جدید بودم.

ایدئولوژی زیستی.

یعنی بیایم روابط بین سلول های زنده رو در جامعه ی انسانی پیاده کنیم!

و به نتایج جالبی رسیدم. این ایده در یک همایش علمی ارائه شد و جواب گرفت؛ از تمام دوستان خواهش میکنم پاورپوینت زیر رو دانلود کنند، نظر خودشون رو در مورد این موضوع بدن! خیلی خیلی برام مهمه!!!

دانلود کنید


نوشته شده در تاريخ جمعه نهم اسفند 1392 توسط zorro
حس سختی است گیر کردن بین برزخ،

مثل اینه که یه تیکه کره لای نون باشی،

بعد هم روت مربا بریزن،

بعد هم عسل،

یه کم هم خامه،

اونوقت یهو قطرات مربا از زیر نون شروع کنه به ریختن روی سفره...

و تو ندونی که خورده میشی یا این که لای سفره میمونی تا این که ظهر بخورنت. شاید هم کپک بزنی...




جملاتی عارفانه پس از گیر کردن یک هفته ای در آمپاس شدید!


دعا کنیییید!!!!



نوشته شده در تاريخ سه شنبه پانزدهم بهمن 1392 توسط zorro

عکس های فتوشاپی جالب از حیوانات

عکس های فتوشاپی جالب از حیوانات

عکس های فتوشاپی جالب از حیوانات

عکس های فتوشاپی جالب از حیوانات

عکس های فتوشاپی جالب از حیوانات

عکس های فتوشاپی جالب از حیوانات

عکس های فتوشاپی جالب از حیوانات

عکس های فتوشاپی جالب از حیوانات

عکس های فتوشاپی جالب از حیوانات

عکس های فتوشاپی جالب از حیوانات

عکس های فتوشاپی جالب از حیوانات

عکس های فتوشاپی جالب از حیوانات

عکس های فتوشاپی جالب از حیوانات

 عکس های فتوشاپی جالب از حیوانات


نوشته شده در تاريخ جمعه یازدهم بهمن 1392 توسط zorro
همچنان منقولست که روزی آن سلطان عالم جان، بر در خان نشسته بود؛ مگر حضرت مولانا، قَدَّسَ الله لطیفئه از مدرسه پنبه فروشان بیرون آمد و بر استری رهوار سوار شده، تمامت طالب علمان و دانشمندان در رکابش پیاده از آن‌جا عبور می‌کردند؛ همانا که حضرت مولانا شمس الدین برخاست و پیش دوید و لگام استر را محکم بگرفت و گفت: ای صرّاف عالم و نقود معانی و عالم اسماء! بگو حضرت محمد رسول الله بزرگ بود یا بایزید؟ فرمود که نی نی محمد مصطفی سرور و سالار جمیع انبیاء و اولیاء است و بزرگواری از آن اوست به حقیقت.
بخت جوان یار ما دادن جان کار ما قافله سالار ما فخر جهان مصطفی است
شمس تبریزی گفت: پس چه معنی است که حضرت مصطفی “سُبحانَکَ ما عَرَفناکَ حَقَّ مَعرِفَتِکَ” می‌فرماید و بایزید “سُبحانی ما اَعظَمَ شَأنی و اَنا سُلطانُ السَّلاطین” می‌گوید؛ همانا که مولانا از استر فرو آمده از هیبت آن سؤال نعره‌ای بزد و بی‌هوش شد و تا یک ساعت رصدی خفته بود و خلق عالم در آن جای‌گاه هنگامه شد و چون از عالم غشیان به خود آمد، دست مولانا شمس الدین را بگرفت و پیاده به مدرسه خود آورده، در هجره‌ای در آمدند، تا چهل روز تمام به هیچ آفریده‌ای را راه ندادند؛ بعضی گویند: سه ماه تمام از هجره بیرون نیامدند.
منقولست که روزی حضرت مولانا فرمود که چون مولانا شمس الدین از من این سؤال را بکرد، دیدم که از فرق سرم دریچه‌ای باز شد و دودی تا قمّه‌ی عرش عظیم متصاعد گشت؛ همانا که ترک درس مدرسه و تذکیر منبر و صدارت مسند کرده به مطالعه اسرار الواح ارواح مشغول شدند؛ چنان که فرمود:
عطاردوار دفتر باره بودم
زبردست ادیبان می‌نشستم
چو دیدم لوح پیشانی ساقی
شدم مست و قلم‌ها را شکستم


نوشته شده در تاريخ جمعه چهارم بهمن 1392 توسط zorro
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه نوزدهم دی 1392 توسط zorro


آقای مجری! ببخشید ها ببخشید ها! آخه من نمیدونم کی میگه این خانوما رانندگی بلد نیستن!؟ شما سه میلیون بده به یه آقایی ، بگو برو با ماشین باجناقت اینکارو انجام بده...نمیتونه آقای مجری...نمیتونه!!!!



برچسب‌ها: سوتی زن ها, رانندگی زن ها
نوشته شده در تاريخ دوشنبه دوم دی 1392 توسط zorro
خوب؛ من در طی جستجو های بسیاری که در اینترنت داشتم متوجه شدم که مشکلی که خیلیها دارن با این آنتی ویروس اینه که ورژن جدیدش به صورت کرک شده پیدا نمیشه خوب! چیکار میشه کرد؟

گشتم،

شخم زدم،

سه شبانه روز نخوابیدم،

در نهایت! موفق شدم که ورژن 8.00.5 رو به همراه کرک پیدا کنم!

بفرمایید:

دانلود فایل آنتی ویروس و کرک

آموزش نصب:


اول برنامه رو نصب کنید.

بعد برید توی موبایل، پوشه ی Android  رو باز کنید، پوشه ی data رو باز کنید، پوشه ی com.drweb رو هم باز کنید، برید اون فایل خیلی کم حجمی که داخل پوشه ی دانلود شده بود رو کپی کنید داخل پوشه ی files.

برنامه رو داخل گوشی باز کنید و روی spider guard کلیک کنید. دکمه ی use existing file رو بزنید، تموم شد رفت!




نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و نهم آذر 1392 توسط zorro

خانم تهرانی اتومبیل L90 را چپ کرد + عکس



آره بابا! کی میگه زن ها رانندگی بلد نیستن آخه؟!

شب یلدا پیشاپیش موبارک!


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و یکم آذر 1392 توسط zorro
 

سمند، شاسی بلند؟

داریم مردم؟!؟!؟!؟

چرا پراید نه؟

یا حتی وانت نیسان!

یا پیکان(خدا بیامرز)

لا اقل درشو درست کنید!

-چشم، صد درصد!






برچسب‌ها: سمند شاسی بلند, رانا
نوشته شده در تاريخ سه شنبه پنجم آذر 1392 توسط zorro
نژاد پرستی بحث سختیه خیلی سخت چرا؟ چون یه سری تعصبات احمقانه باعث شده که این موج -نمیگم معضل چون موج دقیقتره - کور کنه افرادی رو.

مطربا پرده بگردان و بزن راه عراق     که بدین راه بشد یار و ز ما یاد نکرد

مشکل از کجا شروع شد؟

مشکل همزمان با آدم های لا مذهب پیدا شد.آدم های هوسباز یا در کل بگیم عوضی.

دید نمیتونه به مشروبش برسه، شبا میخواد پارتی بگیره باید به دی جی بگه آرومتر بخونه ، میخواد مثل حیوان توی جامعه با جنس مخالف برخورد کنه نمیتونه؛ پس شروع کرد به دین و ایمون مردم توهین کردن ؛ یه دوبار که توهین کرد دید با چوب گرفتن زدنش(!) کبود شد.

گشت ، باز هم گشت؛ خیلی گشت و جست و جو کرد... نهایتا متوجه شد که یه راه میمونه! اون راه هم اینه که به صورت غیر مستقیم کرم خودشو اعمال کنه. گفتش چیکار کنم چیکار نکنم رفت چسبید به عربها ی بدبخت!

البته عربها هم خودشون به صورت شخصی یه مشکل کوچولو داشتند و این بود که اینا هم از ما بدشون میومد!

و اما چرا؟! چون سنی بودند.

خلاصه مدتی گذشت... ایرانی ها از عربها متنفر شدند و عربها هم که این تنفر رو دیدند شروع کردند به افزایش تنفر ثانویه.

وب الان که مشکل دوتا شد! بله دیگه...


خوب حالا که چی؟!


آدم عوضی قصه ی ما تصمیم گرفت حالا وارد عمل اصلی بشن! چی شد؟ گفتن بیاین بزنیم به خط دین و ایمونشون حالا! 

از گذشته ی ایران حرف زد.... گفت ما قبلا اینطور بودیم... اونطور بودیم...

ملت حال کردند... خوششون اومد! سرمست شدند! اما توجه نکردند که بنده خدا داره از فعل ماضی استفاده میکنه نه فعل مستقبل که آخه!

خلاصه تنفر دو برابر شد....تنفر دو برابر شد و بدتر دروغ ها شروع شد...از بهشت برینی که ما ازش اومدیم!!!!!

از رفاهی که در اون زمان بوده؛ از پادشاهی که با این که لامبورگینی داشته اما پراید سوار میشده از دروغ ساختن برای یک آدم که فقط چهار تا خالی بندی از هرودوت ازش مونده! شروع کردن واسه ی دو هزار و پونصد سال پیش چرندیاتی ساختن که آب از دهن هر کسی راه بیفته.


و چه خواهد شد؟


مردم تک به تک دروغ ها را باور کردند...خواستند به آن بهشت برین برگردند... پس همه چیز را کنار گذاشتند...اما بهشت برینی نبود!

فقط آن عوضی ها به شراب و پول و کثافت کاریشان رسیدند... شاید بشود...شاید هم نه!


مدامم مست میدارد نسیم جعد گیسویت    خرابم میکند هردم  فریب چشم جادویت





نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و پنجم آبان 1392 توسط zorro
خیلی بده که تو یه جایی واسه خودت کسی بشی؛ احساس بزرگی کنی و تصمیم بگیری بری یه جای بزرگتر تا مشهور تر بشی...اما چیزی نشی جز اسباب بازی واسه ی جذاب تر شدن کار های مردم اونجا.

اونوقته که شدی خود شیفته....اونوقته که زمین خوردی....خرد شدی....اما تف به غرور کاذب!

گلشیفته...



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هشتم آبان 1392 توسط zorro
 برای اولین بار پس از ۳۵ سال ، با کنسرت دیشب گروه موسیقی ماه در تهران، زنان هنرمند ایران اجازه اجرا و خوانندگی در کنسرت‌ها و محافل عمومی و مختلط رو دریافت کردند! 

پس از اعلام موضع اخیر وزیر فرهنگ و ارشاد حکومت در باره بدون مانع بودن تک خوانی زنان در صورت نداشتن فساد و علیرغم مخالفتها، خبر حضور وزیر ارشاد دولت حسن روحانی در مراسم تک خوانی خواننده زن از ساعتی پیش بسرعت در اینترنت و رسانه‌ها منتشر شد و بعد از ۳۵ سال ممنوعیت تک‌خوانی بانوان در ایران، دیشب در مراسم خانه فرهنگ ایران و با حضور وزیر فرهنگ کشور، گروه ماه با تک‌خوانی خانم مهدیه محمدخانی  تابوی ۳۵ ساله را شکست و به خوانندگی در حضور جمعیت بزرگی از میهمانان مرد و زن پرداخت!



آقا من شما رو نمیدونم؛ ولی جاتون بودم نمیذاشتم بچه هام دیگه از ساعت 11 شب به بعد تلویزیون هم نگاه کنن!


برچسب‌ها: کنسرت مختلط, خواننده زن, مهدیه محمد خانی
نوشته شده در تاريخ شنبه چهارم آبان 1392 توسط zorro
- میدونی آبادانی ها به اسلحه چی میگن؟

- نه، چی میگن؟

- تفنگ!


برچسب‌ها: دزد و پلیس, داوود و ناصر, آبادان
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و ششم مهر 1392 توسط zorro
مردم ایران فقط نامحرم هستند
وقتی یک روزنامه ی اسرائیلی -debka file-با انتشار اخبار مذاکرات محرمانه ! تو دهنی محکمی به تیم مذاکره کننده ی هسته ای میزند تا یادشون باشه دارن با چه آدم های نامردی مذاکره میکنند
و وقتی که که همه میدانند بجز مردم ایران باید یک تو دهنی به تیم مذاکره کننده زد تا حواسشو بیشتر جمع کنه
پ.ن: پایگاه خبری تحلیلی دبکا
آنچه دبکا به عنوان هفت محور گام نهایی پیشنهاد شده توسط ایران نقل کرده، بدین شرح است:

1- ایران از حق غنی‌سازی اورانیوم به هیچ‌وجه و تحت هیچ شرایطی کوتاه نمی‌آید.

2- ایران حاضر است مقداری از اورانیوم غنی شده خود را در یک بازه زمانی مشخص تسلیم کند.

3- سطح غنی‌سازی ایران به سطحی پایین‌تر – احتمالا 5 درصد – تقلیل می‌یابد.

4- ایران غنی‌سازی 20 درصدی را کاهش می‌دهد اما آن را برای تولید ایزوتوپ‌های دارویی و تحقیقاتی حفظ می‌کند. این بخش به گفته دبکا دچار ابهام در بیان بوده است.

5- ایران سرانجام به بازرسان آژانس اجازه بازدید از سایت نظامی پارچین را خواهد داد.

6- ایران پروتکل الحاقی را می‌پذیرد اما اجازه نخواهد داد سایت‌هایی که به عنوان سایت هسته‌ای اعلام نشده‌اند مورد بازرسی قرار گیرند. عراقچی تاکید کرده است که این اتفاق تنها زمانی رخ می‌دهد که تحریم‌ها رفع شده باشند.

7- تهران قول می‌دهد که رآکتور شکافت پلوتونیوم در اراک را به‌عنوان جایگزین غنی‌سازی اورانیوم نسازد.


 ای کاش بجای اینکه کمرش بگیره گردنش میشکست


منبع: https://plus.google.com/107663883217207021341/posts?utm_source=chrome_ntp_icon&utm_medium=chrome_app&utm_campaign=chrome



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1392 توسط zorro
خدا نکنه یک زن؛ قصدش بر این باشه که سوار پله برقی بشه!

به پله نزدیک که میشه؛ اول استخاره میکنه پای چپ یا پای راست، بعد اول صبر میکنه تا یه پله به صورت کامل بیاد بیرون، بعد سعی میکنه خودشو با سرعت پله ها تنظیم کنه؛ پاشو میاره جلو، اما چون پله رد شده پاشو میاره عقب، دوباره بعد از بدست اوردن اعتماد به نفسش پاشو میاره جلو، اما باز هم به همون دلیل قبلی موفق نمیشه و این حرکت به طور متوالی سه بار تکرار میشه...

خانم محترم متوجه میشه که اینطور نمیتونه به این پروسه پایان بده؛ پس با اعتماد به نفس شدید و دوباره سعی میکنه و این دفعه موفق میشه لحظه ای پاشو با پله برقی تماس بده! اما امان از چرخش این پله برقی ها...

تصمیم میگیره که پاشو عوض کنه و همین پروسه رو طی میکنه اما این دفعه تفاوتی داره و اون هم اینه که پاش روی پله برقی گیر میکنه و در حالی که نزدیکه به زمین بخوره خودشو جمع میکنه؛ پس نگاهی به دور و ورش میندازه و فکر میکنه که کمی ورزش و تحرک هم بد نیست و تصمیمش بر این میشه که از پله ی معمولی بره بالا!!!



برچسب‌ها: پله برقی, خانمها
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هفدهم مهر 1392 توسط zorro
سلام...

عرضم به حضور مبارک که تصمیم بر این راندم که بداهه نویسی از خودم ساطع کنم.یعنی که الان دقیقا نمیدونم متنی که مینویسم چند خطه و در مورد چیه؛ راسته یا دروغه؛آره...

خوب!

سخن از آن استارت میزنیم که امروزه کل کشور درگیر شلوار جین و سازمان ملل و اوباما هستند و من درگیر سرعت تعطیل اینترنت.

اصلا نیاز امروزه ی انسان به اینترنت هم خودش ماجراییه ها! درست مثل پتو میمونه، یعنی تابستون و زمستون آدم باید با پتو بخوابه! حالا دما 50 درجه باشه یا -50 درجه، یعنی لازم باشه یا نباشه، باید باشه! حالا کسی پتوی سوراخ رو قبول داره؟! نه دیگه! اینترنت سوراخ هم مثل پتوی سوراخه!

اصلا چرا گیر دادم به پتو نمیدونم شاید چون هوا دو روزه خیلی سرد شده و کسی هم حوصله نداره بره شوفاژ ها رو باز کنه؛ شما به شخصه حال داری؟

چرا هیچکس حال نداره؟ چون باید انرژی مصرف کنن! اصلا چرا شوفاژ ها رو تابستون و بهار میبندن؟ مگه اینا وجدان سرشون نمیشه؟ اصلا اینا فقط میخوان از ما بهره وری کنن بله! چرا؟ چون اگه شیر موتورخونه باز و بسته نشه قطعا زنگ میزنه! اونوقت باید بدیمش سگ بخوره که سگ نمیخوره!پس مجبوریم بدیم ضایعاتی که ضایعاتی شیر زنگ زده نمیخره! پس به ناچار میمونه رو دستتون و اسراف میشه...پس بهتره بندازیمش تو باغچه!

اه اه اه اه خودم حالم به هم خورد بس که چرند گفتم! آقا یادش بخیر یه روزی مدرسه بودیم مدیرمون اومد حرف زد واسمون؛ ما هم به سن درک و شعور که نرسیده بودیم؛ مدیره اومد حرف زد و ما هم به حرفاش گوش دادیم، مثل بچه های آروم! اما با رسیدن به سن بالاتر و پیدا کردن درک و شعور فهمیدیم کار ما غلط بوده و از جایی که مدیر و ناظم و معلمین همه شون یک سری حرف های تکراری بیخود و بی فایده میزنند پس گوش دادن به سخنان این بزرگواران کار بدیست! آخر مگر انسان سالم حرفی را که یک نفر برای عمه اش میگوید را گوش میکند؟!؟!؟!؟

مگر نه این که استماع حرفهای خانوادگی بقیه پیگرد قانونی دارد؟

بیخیال...امروز یه نفر دلمو شکست؛ خداوند باری تعالی گردن، دست، پا، سر و مفاصل متحرک، نیمه متحرک و ثابتش رو خرد و تجزیه کنه به حق دود چراغایی که ما واسه تحصیلات خوردیم!

سوالی دارم! مگر نه این که طبق هندسه ی اقلیدسی از دو نقطه بیش از یک خط نمیگذرد آخر!؟ پس چرا استقلال با اف سی سئول 2-2 مساوی کرد آخه؟( سعی نکنین رابطه ای پیدا کنید...)

دیگه حال ندارم بنویسم، شما هم اگر این مطلبو خوندین لحظاتی از عمر خودتون رو از دست دادین؛ ممنونم




نوشته شده در تاريخ یکشنبه چهاردهم مهر 1392 توسط zorro

922681_163602250474906_1912941745_n.jpg


برچسب‌ها: سیاوش قمیشی
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه دهم مهر 1392 توسط zorro
من: سلام علیکم

اپراتور: سلام

من:خسته نباشید

اپراتور:...

من:جناب یه چند وقتیه؛ حدودا دو هفته که سرعت اینترنت ما شدیدا افت کرده.

اپراتور:شما سرعتتون چند هست؟

من:من 512 دارم، اما جای اینکه 60 تا دانلود بهم بده 20 تا میده!

اپراتور: خوب این سرعت از نظر ما خیلی هم خوبه!

من: ولی قبلا اینطور نبود!

اپراتور:خوب حالا اینطور شده دیگه؛ شما پورتتون شیر میشه، 1 به 8 تو بند 7 قرار دادتون هم بود.

من: یعنی نمیشه مثل قبلش بشه؟!

اپراتور:نه دیگه، الان سرعت شما درسته دیگه!

من:.......خیلی ممنون خدا نگهدار....

(از اینجا گوشی قطع شد....)

من: مردک..... تف تو روحت!

که سرعت ما شیر میشه؟! چطوره تا همین دو هفته پیش این 8 نفر از این سرعت کوفتی استفاده نمیکردن، حالا ییهو دارن فیلم HD دانلود میکنن؟

میدونین مشکل چیه؟ مشکل اینه که خیال میکنن ما خریم؛ الاغیم؛ نمیفهمیم!

بله؛ این همون دولتی بود که با اومدنش قرار بود ارزونی بیاد؛ فیلتر فیسبوک باز بشه؛ بنزین بشه گازوییل...

دیدیمتون!

قیمت شیر 30 درصد اضافه میشود؛ سرعت اینترنت از کند به فاجعه تبدیل میشود؛ و در نهایت هم؛ ما کیلید (شامل کلید بولدوزر؛ تانک؛ تراکتور؛ کومباین؛ لودر...)داریم؛ داس نداریم...


برچسب‌ها: کاهش سرعت اینترنت, افزایش قیمت شیر, ما کیلید نداریم داس هم نداریم؛ قمه داریم, ایراد بنی اسرائیلی, اینجا مشکلی نداریم اصلا
نوشته شده در تاريخ جمعه پنجم مهر 1392 توسط zorro

در مجارستان روز هفتم ژانویه را روز آتیلا می‌نامند و جشن‌هایی برای بزرگداشت او می‌گیرند. در این جشن‌ها تعدادی از دانشمندان در خدمت سلطه‌گری و رسانه‌های حامی آنها به بیان افتخارات آتیلا در جهان‌گشایی و بنیان‌گذاری یک امپراطوری بزرگ می‌پردازند و به نیابت از جهانیان او را شخصیتی مردمی و جهانی می‌نامند. مشابه اینگونه اعمال در بعضی کشورهای دیگر نیز دیده می‌شود: چنگیزخان در مغولستان، تیمور لنگ در ازبکستان و کورش کبیر در ایران. تا زمانی که کشورها به تجاوزگران خود می‌نازند و به مرزهای گسترده‌ای که محصول حمله و ویرانگری و قتل‌عام بوده است، افتخار می‌کنند، بشریت رنگ صلح و همزیستی و آرامش نخواهد دید.

منبع


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه چهارم مهر 1392 توسط zorro



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سوم مهر 1392 توسط zorro






انصافا خیلی فحش داد؛ اما اگه صراحتا اعتراف میکرد که کم اورده نه جنسیتش رو حدس میزدم و نه آبروشو اینجا میبردم!
نتیجه ی اخلاقی:
اگر خیلی زیاد از علامت سوال و تعجب استفاده کنید، آقای زورو کفری شده و علامات اضافه رو حذف میکنه!

حالا نمره ی روانشناسی بالینی من چنده؟! ها!!!!؟؟؟؟

نوشته شده در تاريخ سه شنبه دوم مهر 1392 توسط zorro

به پسره برگشتم میگم:

اینا بچه های اوقافین! باهاشون درگیر نشو میگیرن میزننت!

اومده واسم تیریپ قالتاق برداره میگه:

نه بابا! ما انقدر از این کتک ها خوردیم که...

.

.

.

قمپز هم قمپز های قدیم!



برچسب‌ها: قمپز, لغوز, تیریپ خفن, لات بازی, مرگ بر آمریکا
نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی و یکم شهریور 1392 توسط zorro
موضوع انشا: سیاست

البته بر همگان واضح و مبرهن است که سیاست چیز خوبیست البته ما خودمان تا چند ماه گذشته ، یعنی پیش از آن که پدر ما کاندیدای شورای شهر بشود خیال میکردیم سیاست اسم یک نوع ماهواره ای چیزی است که کانال های سیاه را پخش مینماید.

بگذریم، چند ماه گذشته یک روز برفی گرم تابستانی بود که پدر ما در حالی که روی دو دست خود راه میرفت وارد خانه شده و اظهار نمود که صلاحیتش احراز گشته است؛ البته ما نمیدانستیم که احراز چیست و خیال مینمودیم که یک نوع تعجب است از لو رفتن یک راز که میان دو شخص موجود بوده ولی بعد ها شوهر خواهرمان که آدم باسوادیست و موهای خود را اصلاح نمیکند و در مورد مسائل سیاسی هم خیلی نظرات هردمبیل میدهد به ما توضیح داد که احراز همان اثبات است و کمی هم از سیاست بر ما توضیح داد و گفت که سیاست محیطی است که مردم میروند در آن و هر قدر هم زحمت بکشند و جان بکنند فحش میخورند، اما اگر بروند و آنجا اظهار کنند که جوانان باید آزاد باشند و دم از آزادی دختر و پسر بزنند و کمی هم دروغ بگویند؛ میتوانند هر کسی را که میخواهند با داس و تبر درو کنند و کلی طرفدار داشته باشند.

پدر ما از فردا شروع کردش برای تبلیغ، پدر ما میگفت که رقابت سالم در این مملکت ممکن نبوده و باید کار اساسی تر کند. ما نمیدانستیم کار اساسی یعنی چه؛ ولی از آن روز به بعد پدر ما مدام با گوشی حرف میزد و مدام هم از کلمه ی شناسنامه و عدد هایی که ما بلد نیستیم بنویسیمشان استفاده میکرد و خیلی هم خوشحال بود؛ مثلا میگفت:(( شما پونصد تا شناسنامه داری؛ من دو میلیون تومن میخرم))

شوهر خواهر بیچاره ی ما هم همه اش به پدر ما میگفت که اینکار ها زشت است و نباید انجامشان بدهد اما پدر ما در پاسخ فقط لبخند میزد و میگفت: سیاست پدر و مادر ندارد!

آن روز من خیلی فکر کردم که اگر سیاست پدر و مادر ندارد، پس یعنی از تقسیم سلولی بوجود آمده است یا نیامده است؟

خلاصه از آن روز به بعد پدر ما مدام یا با تلفنش حرف میزد و یا اینکه داشت برای یک جمعی سخنرانی میکرد و وعده هایی میداد که ما مغزمان سوت میکشید بهشان فکر کنیم . مثلا میگفت دلار را میکند سه تا هزار؛ سکه کیلویی میشود؛ طلا هم صلواتی!

خلاصه گذشت تا روز انتخابات که پدر ما پیش از اتمام شمارش آرا پیروزی خود را به همراه مادرمان اعلام نمود.

و آن هم گذشت تا آن که نتایج اعلام شده و پدر ما متوجه شد که نامش در لیست  نبوده و خیلی عصبانی شد به گونه ای که با کمر بندش دوبار ما را دار زد و یکبار هم از پشت بام همسایه مان ما را به پایین انداخت(چون خانه ی ما پنج طبقه و خانه ی همسایه مان هفت طبقه است)

پدر ما گفت که اینطوری نمیشود؛ پس با فامیل هایمان به خیابان ها ریخته و چند تا از این سطل آشغال آبی ها که جلوی سوپر مارکت ها میگذارند را به آتش کشیده و دستمال های قهوه ای کم رنگ مایل به زرد به دست و پا و سر و گردن و نیز دور پیشانی خود بستند؛ و به نشانه ی اعتراض جلوی ساختمان فرمانداری به شعار دادن پرداختند که نمیدانیم چه شد این شعار ها یکهو به رقص و قر و نیز آهنگ های مستهزل(!) تغییر یافت! اما چون آن روز پنج شنبه شب بود هیچ بنی بشری در ساختمان شهرداری نبود و فامیل های ما عملا برای عمه شان اعتراضات موزون کردند!

پدر ما از آن روز به بعد به عمه؛ خاله؛ پدر؛ مادر؛ اقوام درجه یک؛ درجه دو و آشنایان نزدیک سیاست حرف های زشتی میزند و از این رو برای ما سوال پیش آمد این سیاست که تا دیروز پدر و مادر نداشت ، چگونه توانسته در عرض یک روز این همه قوم و خویش برای خود جمع کند آخر؟!

از آن روز به بعد من فهمیدم که سیاست پدر و مادر خود را بعدا از دست داده و یتیم میباشد، پس دلم به حالش سوخت و بسیار سعی نمودم که به بهزیستی زنگ بزنم تا بیایند او را تحت پوشش قرار دهند اما هر بار که به بهزیستی زنگ میزدم؛ آن خانمی که آنجا بود به من فحش داده و مرا مزاحم خطاب میکرد.

نتیجه ی اخلاقی:

همواره یک شوهر خواهر مو بلند با خود حمل کنید، حادثه خبر نمیدهد!



برچسب‌ها: انشای طنز
نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی و یکم شهریور 1392 توسط zorro
سایت زرد چیست؟

خوب توضیحش یه کم سخته! سایت زرد همون مجله ی زرده که وارد دنیای بی در و پیکر اینترنت شده! خوب؟! مجله ی زرد چیه؟ مجله ی زرد مجله ای هست که هیچ گونه هدف علمی؛ فرهنگی؛ مذهبی؛ سیاسی نداره! یعنی اینکه یه مشت کاغذ رو بر داشتن ، نصفش رو تبلیغات پر کردن، نصف دیگرش رو هم مسائل بی خود و بی جهت الکی با تیتر های عجیب و غریب؛ و خیلی هم موثره که یه مصاحبه هم با بازیگرهای آماتور و جوون تشنه ی شهرت هم توش بنویسن!

حالا! فرق این مجله ی علیه اللعنه باسایت های علیه اللعنه چیه؟ فرقش اینه که اینترنت دنیای آزادتری هست و امکان پیچوندن افراد در اینترنت هم فراهم تره!

سایت زرد به مجموعه سایت هایی میگن که در آمدشون رو از تبلیغت بدست میارن؛ سایت زرد یعنی سوء استفاده از عدد +18؛ یعنی به کار بردن کلمات "دختر" و "زن" به همراه "+عکس" توی یه تیتر برای جذب بازدید!

سایت زرد یعنی 75 درصد یه صفحه ی اینترنتی رو با تبلیغات پر کردن و بازی با کلمات!

یعنی این که شما لینک میزنین" عکس جدید گلشیفته فراهانی در استخر" و این عکس روتوی سایت قرار میدین:


سایت زرد سایتی هست که میتونه صاحبش رو یه شبه از راه صد ساله ای عبور بده؛ فقط با استفاده ی تبلیغی از کلمات "زن" ؛ "دختر" ؛ "+18" ؛ "عکس های داغ" و خیلی ساده بازدید کننده عملا وسیله ای میشه برای کلیک روی تبلیغات، یا باز کردن صفحات پاپ آپ سایت و در نهایت ریختن پول به حساب صاحب سایت.
سایت زرد سایتی هست که میره میگرده، نوشته ای رو از جایی کپی میزنه تحت نام" حمله ی لشکر ساپورت پوشان به پایتخت" و در نهایت هم دقیقا بالای همون مطلب تبلیغی زده برای فروش ست مانتو و ساپورت!
این هم لینکش
سایت زرد یعنی توهین به شخصیت بازدید کننده! سایت زرد یعنی استفاده از آدمهای احمقی که تو اینترنت دنبال مطالب خاک بر سری میگردن و در نهایت اسکل کردن همه ی اون ها با بازی کردن با کلمات!
پس!!!!!!!!!!
دفعه ی بعد که دنبال مطالب خاک بر سری میگشتین؛ توی گوگل که سرچ کردین؛ همونجا توبه کنین و Cntrl +w رو بگیرین!
چون که به چیزی بر نمیخورین به جز یه سری تبلیغات و از دست رفتن ترافیکتون واسه ی باز کردن عکس یه پیرزن 86 ساله!
از ما گفتن بود!


شیخ اجل زورو
Z


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و نهم شهریور 1392 توسط zorro
نوشته بود:

ایران کشوری هست که در آن وکیلان و حقوقدانان در زندان و اوباش و اراذل آن آزادند؛

حالا جالبه وقتی که یک عدهای از همین اوباش رو گرفته بودند؛ نوشت:

ایران کشوری است که در آن دزدان کوچک در زندان و دزدان بزرگ در سواحل قناری به سر میبرند.


و ما مانده ایم که به ساز بندری اش برقصیم یا لری اش؟


نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و ششم شهریور 1392 توسط zorro

دارم حسش میکنم...

آره؛ خودشه...

بوشو حس میکنم...

چه بوی گندی هم میده...

بوش داره بیشتر میشه؛ انگار داریم بهش نزدیک میشیم...

مطمئنم؛ اشتباه نمیکنم؛ خودشه؛ از بوی گندش معلومه...

1

.

2

.

3

.

.

.

باز آمد بوی ماه مدرسه...بوی گند مدرسه...

آغاز سال تحصیلی جدید بر دانش آموزان و دانشجویان و معلمین مبارک باد!


نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1392 توسط zorro
میگه: تو که یه استاتوس بدی بگی حال ندارم ؛ صد تا لایک میخوره؛ آخه مرض داری وبلاگ باز کردی؟

میگم: خو حالیت نمیشه، درک و شعور نداری دیگه! بنده خدا! آخه کجای دنیا میتونی لینک هایی که باهاشون سر و کار داری رو نگه داری، راحت و آسوده هم روش کلیک کنی، new tab بزنی، تهش هم یه کاره به نصف دنیا فحش بدی و هیچکس هم نتونه حالتو بگیره؟!

گفت: راست میگی خوب....


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1392 توسط zorro
مشاهده ی قسمت چهارم

سخن افکندیم بر آن که وصال ما به جنگل رسید بهر مشاهده ی آدم خواران!

ورود ما به جنگل سرسبز شمال شهر بسی اکشن و هیجانی بود؛ پایمان در حد جنگل که وارد گشت، ندا بیامد که :

- هو هو هو هو هوی...

سمت چپ نگریستم،هیچ نبود، سمت راست نگریستم، هیچ نبود،بالا نگریستم چیزی بود؛ تارزان بدیدم فرار نماید همی سریع و چابک! 

گفتم:

- تارزاااااااااااااااان، هو او واوووو هو! تو را چگونه ست شتابان بینمت؟

گفت:

- عده ای عجیب و غریب آمده اند در این دیار! که مرا ز دیدن قیافه ی عجیبشان تعجب فوران کرد که همگی سن زیاد دارند و کت و شلوار به تن و ریششان هم عجیب و غریب زدند که بسی ترسناکند! بدیدم یکیشان مودم وایکمس در دست گرفته و اظهار دارد که " چه نیک است! اینجا را اینترنتشان فاقد فیلترینگ است!" و دیگری دیدم که داس در دست گرفته و بر روی داس خود نبشته " کلید".

گفتم:

- هان!؟ اینان که میگویی انسانند و یا حیوان؟!

گفت:

- جز به دو سه تایشان قیافه ای شبیه انسان در آنان نیافتم!

گفتم:

- قصدشان چه بود؟!

گفت:

- دیدم عده ای انسان به دست گرفتند و بسوی قلمرو آدم خوران روی نهادند.

پس به سوی قلمرو آدم خوران روانه شدیم که این جانوران داس به دست ببینیم و سپس آدم خوران را!

رفتیم و ساعاتی هم در راه گذشت، البته ذکرش مفید است که خداوند بیامرزد پدر شهرداری سامباندورانتا که همه جای جنگل تابلو داشت و مارا از مفقود شدن نجات داد!

ساعتی بعد به قلمرو آدم خوران رسیدیم. صحنه ای دیدیم بس خشن!

-14

"خداوندا از تو خواهش میکنم این وبلاگ من از فیلتر شدن حفظ بفرما!"

الهی آمین

بدیدم آن گروه را که میگفت تارزان و ذکرشان نمودم؛ همان دولت "ته دیگ و فسیل" یا همان دولت "تعادل" است که دولت مردان و مسئولینش روی طناب ها و دیوار ها و لب جوی راه میروند بس که متعادلند!

وان مرد وایمکس به دست که از فیلترینگ مینالید ؛ آقای " کلفت" و مرد داس به دست هم دکتر " دورانی" و آن مردان که میگفت تک به تک اعضای دولت مذکور است.

آن بدبختان کت بسته بودند همان دولت پیشین، که محمود مفلوک در صدرشان و اسی مشی مشی هم در تهشان!

گفتم:

- هوووووووووووووووووووووووووووووووووی! مستر کلید! what are you doing with these lovely diplomats?

گفت:

- تو این جا چه میکنی؟ این دیپلمات های دلبر را کارشناسانمان عامل تورم یافتند؛ نیک دیدیم بدهیم سگ بخوردشان ولکن خوش نیامد و دادیم آدم خوران بخورند.

گفتم:

- هان؟ ما هنوز در کف آن بودیم که چگونه شما مسکن مهر را عامل تورم یافتید؟! حال این زبان بسته ها چگونه عامل تورم یافتی؟!

گفت:

- من ندانم! اربابمان؛ سید خندان(خانمی) گفت دگر! وگرنه ما عقلمان برسد زباله ها دم در گذاریم!

ییهو ندا بر آمد از جانب شیخ که گفت:

- مستر کلید، منتظر این لحظه بودم!

کلید نگاهی به شیخ انداخت و گفت:

-شیخ الشیوخ؟ میخ المیوخ؟ خط الخیوط؟ تیز التیوز؟ تو شیخ کبیر؟ تو دگر زجان من چه خواهانی؟

شیخنا برخاست و قامت راست کرد؛ گفت:

- تو را چلاندنت خواهانم!

کلید هراسان شد! پا به فرار گذاشت که شیخ جستی زد و روی درختی فرود آمد؛ ز فراز درختان تاب خوردی و پرواز همی نمود و روی سر کلید مفلوک فرود آمد! کلید گرخیده و سراسیمه گفت:

- تو را پست فراوان دهم، مال و منالم دهم، ماشین زیر پایم دهم، هواپیمای خصوصی ام دهم! مرا مچلان!

شیخ گفت:

- نی! تو را باید بچلانمت که روی اصلی خود را پس از انتخاب کابینه ات نشان دادی!

کلید گفت:

- نــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه!

شیخ با دستی تهش و بادست دگر سرش اتخاذ نمود و پیچی در سراپای مفلوک بینداخت؛ مفلوک چلیدیده شده و بر زمین فرود آمد.

کابینت هم جملگی متفرق شده و در جنگل مفقود؛ ز بومیان شنیدم که مار پیتونشان خورد.

و آدم خوران نیز ز ترس چلانیده شدن پا به فرار گذاشته و آنان را هم ندیدیم،ولکن مستمع گشته که چاه نفت یافتند و دگر ز آدم خوری به مال مردم خوری روی آوردند.

دولتمردان دولت پیشین هم نفهمیدیم چه شد، ولکن آن هم مستمع است که از آنجا به موزامبیک رفته و با ارز مرجع جنس وارد کرده و تورماتی هم بدان آب و خاک وارد ساختند!

و این بود حکایت ما و شیخنا در سامباندورانتا

و امید است که مقبولتان افتد توهمات ذهن پنچر ما.

و من الله توفیق؛ یک روزی از روز های خدا؛ آقای زورو

z



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیستم شهریور 1392 توسط zorro

انیس الدوله؛ سوگولی ناصر الدین شاه!

چرا زنان قاجار چاق بودند


مثل این که اون زمان از ریش تراش خبری نبوده...


.: Weblog Themes By Pichak :.


تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
  • قالب وبلاگ
  • طراحی رایگان بنر بنر رایگان