X
تبلیغات

طراحی سایت

قالب وبلاگ

آقای زورو

طراحی سایت


آقای زورو
 
ایلده من زورو ام!
نوشته شده در تاريخ شنبه یازدهم تیر 1390 توسط zorro


http://s1.picofile.com/file/7304186234/1_1_.gif













شما هم بنر میخواین؟ خیلی خوب! یکی از بنر های منو بذارین تو وبلاگتون و به من خبر بدید تا بنر رایگان واستون درست کنم!

تبادل لینک هم میـــــــــــــــــــــــــــــــــکنیم!

نوشته شده در تاريخ شنبه چهارم خرداد 1392 توسط zorro
من یه مشکلی دارم جان شما...

این شورلت کامارو هست؟! من خیلی دوستش دارم.

یا مثلا شورلت نووا و یا کادیلاک ایران و کادیلاک سویل....

این ماشینارو که سوار میشی میری تو خیابون یعنی چی؟! یعنی من رییسم! بکش کنار...

آره...خلاصه اش کنم!

ما از این بخت بدمون تو  گوهردشت که ما زندگی میکنیم پر از این ماشینهای پت و پهن کشتیه!

آقا من امروز داشتم میرفتم دوچرخه مو بگیرم از تعمیر چشمم افتاد به یه کامارو بنفش متالیک دلبر!

هی نگاهش کردم...

هی نگاهش کردم...

هی نگاهش کردم...

ولی واقعا چرا تیر چراغ باید وسط پیاده رو باشه؟!مملکته داریم؟


نوشته شده در تاريخ شنبه چهارم خرداد 1392 توسط zorro
تا اونجایی که میشناسم: رادش، عطاران، مهران غفوریان، مهران مدیری، کامران ملک مطیعی، داداش مهران غفوریان، ساعد هدایتی، یوسف تیموری


بازیگران طنز

(جهت مشاهده تصویر بزرگ روی عکس کلیک کنید)


نوشته شده در تاريخ شنبه چهارم خرداد 1392 توسط zorro

آخرین آدامس جویده شده سر آلکس فرگوسن در دوران مربیگری در یک مزایده بیش از ۱۵۰ هزار پوند قیمت‌گذاری شده است.

مزایده آدامس 150 هزار پوندی !! + عکس

به گزارش تکناز ، سر آلکس فرگوسن در آخرین بازی دوران مربیگری خود برابر وست‌بروم‌ویچ به تساوی ۵ بر ۵ رسید تا این مربی پس از ۱۵۰۰ بازی در دوران مربیگری بازنشسته شود.

یک هوادار منچستریونایتد ادعا کرده است پس از این دیدار به سمت فرگوسن رفته، آدامس جویده شده او را به یادگار گرفته و آن را در شبکه فروش اینترنتی E-bay به مزایده گذاشته است.

تاکنون قیمت پیشنهادی ۱۵۰ هزار پوند برای خرید این آدامس جویده شده، پیشنهاد شده است.

براساس گزارش تکناز ، فرگوسن در ۲۶ سال دوران مربیگری در منچستریونایتد به دلیل غلبه بر استرس عادت به جویدن مداوم آدامس داشت.

 


نوشته شده در تاريخ جمعه سوم خرداد 1392 توسط zorro
شک نکن
این پیام امروز اومد منم بهش عمل کردم.. بخونش این پیام مال من نیست ولی بخونش: تو رو به امام زمان قسم می دم این پیام رو بخون.دختری از خوزستانم که پزشکان از علاجم نا امید شدند.شبی خواب حضرت زینب (س)را دیدم در گلوم اب ریخت شفا پیدا کردم ازم خواست اینو به بیست نفر بگم. این پیام به دست کارمندی افتاد اعتقاد نداشت کارشو از دست داد.مرد دیگری اعتقاد داشت 20 میلیون به دست اورد. به دست کس دیگری رسید عمل نکرد پسرشو را از دست داد.اگه به حضرت زینب اعتقاد داری این پیامو واسه 20 نفر بفرست............ 20 روز دیگه منتظر معجزه باش....

واسه من که فکر کنم دو سه باری اومده منم که همچین بی اعتقااااد....
جمع کنید این کارا رو!



نوشته شده در تاريخ جمعه سوم خرداد 1392 توسط zorro
 

به گزارش حوزه احزاب باشگاه خبرنگاران، در برخشی از نامه مذکور آمده است: آقای جلیلی چندین سال دبیر شورای عالی امنیت ملی بوده‌اند و اقدامات بسیار موثری را انجام داده‌اند، ولی تا کنون بنا نداشته‌اند که خدماتشان را، هر آنقدر هم که زیاد بوده باشد، جار بزنند وگرنه هستند کسانی که اگر یک صدم آقای جلیلی به این نظام و مردم عزیز خدمت کرده بودند، تا به حال گوش عالمی را کر کرده بودند.


متن کامل نامه به شرح ذیل است:

جناب آقای علی مطهری

نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی

سلام علیکم

در پی مصاحبه‌ شما با یک خبرگزاری و نگارش نامه توسط شما به مقام معظم رهبری، بر آن شدیم تا نکاتی را به شما متذکر شویم.

در مصاحبه‌ مزبور، شما گفته‌اید که : "درباره رد صلاحیت آقای هاشمی دو دلیل آورده‌اند، که هر دو باطل است. یکی ناتوانی جسمی و دوم نقش داشتن در فتنه سال 88".

آقای مطهری لطفا بفرمایید، منبع دلیل دومی که گفته‌اید، از جانب کدام یک از مسئولین شورای نگهبان بوده است؟ چرا ما هر چه اظهارات سخنگوی محترم شورای نگهبان را پیگیری کردیم، چنین صحبتی را از ایشان به خاطر نداریم؟! به نظر می‌رسد، این دلیل (مشارکت در فتنه ی 88) برخاسته از ذهن جنابعالی باشد.

در ادامه گفته اید: "بنده پیشنهاد می‌کنم برای ارزیابی توان جسمی آقای هاشمی، یک مسابقه دو صدمتر بین ایشان و آقای جلیلی و یک مسابقه کشتی بین آقای هاشمی و آقای حداد برگزار کنند".

در این جملات شما با کنایه‌ای قابل تامل، به جانباز بودن جناب آقای جلیلی از ناحیه‌ پا اشاره کرده‌اید و برای ایشان از میان تمام ورزش‌ها دو میدانی را برگزیده‌اید. در این راستا چند نکته را متذکر می شویم:

نکته‌ نخست این که مسخره کردن، حتی اگر فرد مورد تمسخر، جانباز سرافراز اسلام نباشد، عملی مذموم است.

«ویل لکل همزه لمزه...لینبذن فی الحطمه» (سوره ی همزه، آیات 1 و 3)وای بر هر عیب جوی مسخره کننده ای!... به زودی در آتشی خردکننده پرتاب می شود.

دوم این که اگر بنا ندارید طبق وظیفه‌ خود، به پیشکسوتان راه حماسه و ایثار احترام بگذارید، لااقل بهتر است این را بدانید که «... و فضّل الله المجاهدین علی القاعدین اجرا عظیما» (سوره ی نساء، آیه ی 95)

و خدا مجاهدان را بر وانشستگان برتری بخشیده و برای آنان پاداشی بزرگ مقرر داشته است.

ضمنا آقای مطهری آیا بهتر نبود شما با این توانایی که در شناسایی استعداهای ورزشی دارید به جای بر عهده گرفتن وظیفه خطیر نمایندگی مجلس، عضو کمیته ملی المپیک می شدید؟!

در جای دیگری از صحبت هایتان گفته‌اید که: "تمکین به قانون منافاتی با انتقاد به مجری قانون ندارد."در این جا پاسختان را به حضرت روح الله، امام خمینی وا می‌گذاریم که در این باره فرمودند: "هر کس بگوید حکم شورای نگهبان کذاست، مفسد است." قابل توجه جنابعالی، امام نفرمودند: هر کس در مقابل حکم شورای نگهبان تمکین نکند، مفسد است. هر چند علی القاعده چنین فردی نیز مفسد است ولی به نظر می رسد، امام با این بیانشان شدت لزوم احترام به نظر شورای نگهبان را متذکر می شوند.

آری، به نظر می‌رسد که همراهی شما با قانون، تا جایی خواهد بود که اجرای آن باب میل شما باشد.

گفته اید: "ممکن است شما به نظر شورای نگهبان درباره صلاحیت کاندیداها انتقاد داشته باشید و این انتقاد خود را هم بیان کنید تا آن روش تکرار نشود اما در عمل تابع باشید" .

آقای مطهری بر فرض این که انتقاد شما بجا و صحیح بوده باشد، آیا تعیین تکلیف شما برای مقام معظم رهبری، امام خامنه‌ای، در نامه‌ ارسالیتان، مناسبتی با متابعت در عمل دارد؟! (اوّلی مشمول حکم حکومتی نمی شود و دومی مشمول می شود!!!)

گفته‌اید: "تأیید صلاحیت آقای جلیلی درست نبود. آقای جلیلی با کمترین تجربه چرا تأیید صلاحیت شد؟ آیا با چهار تا ملاقات و مذاکره با خانم اشتون، کسی می تواند رئیس جمهور شود؟" در این مورد نیز باید گفت: مذاکره، فقط دیدار با خانم اشتون نیست و این چیزی است که نهایتا شما از مذاکرات دیده‌اید. کسی که کمترین اطلاعاتی پیرامون روند مذاکره با قدرت های جهانی داشته باشد، یقینا چنین به قضاوت نمی نشیند. از سوی دیگر، آقای جلیلی چندین سال دبیر شورای عالی امنیت ملی بوده‌اند و اقدامات بسیار موثری را انجام داده‌اند، ولی تا کنون بنا نداشته‌اند که خدماتشان را، هر آنقدر هم که زیاد بوده باشد، جار بزنند وگرنه هستند کسانی که اگر یک صدم آقای جلیلی به این نظام و مردم عزیز خدمت کرده بودند، تا به حال گوش عالمی را کر کرده بودند.

آری در مقابل شما، هستند کسانی که عملشان بر گفتارشان پیشی گرفته است، چنان که مولایمان امام علی (ع) در مورد اصحاب جمل فرمودند: "چون رعد خروشیدند و چون برق درخشیدند، اما کاری از پیش نبردند و سرانجام سست گردیدند! ولی ما اینگونه نیستیم، تا عمل نکنیم، رعد و برقی نداریم و تا نباریم سیل جاری نمی سازیم." (نهج البلاغه، خطبه 9)

و اما جمع ما دانشجویان، دلیل و منشاء این توهین‌ها و تخریب‌ها نسبت به آقای جلیلی را مسئله‌ دیگری می دانیم، که از این قرار است: واهمه‌ یک جریان خاصّ متصل به باندهای ثروت و قدرت، از قدرت یافتن گفتمانی انقلابی، مستقل،مردمی که در تقابل تمام عیار با این جریان بر خواهد آمد.

البته آقای مطهری، ما دانشجویان یقین داریم که به فضل الهی و به حکم «ان تنصروا الله ینصرکم و یثبت اقدامکم»، شما ضمن حماسه ای بزرگ، شاهد قدرت یافتن این گفتمان و برپایی حیات طیبه اسلامی با ریاست جمهوری آقای جلیلی خواهید بود.

ستاد راهیان حماسه_حامیان آقای جلیلی در دانشگاه تهران


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دوم خرداد 1392 توسط zorro
خیلی بده که آدم چیزایی رو سانسور کنه که حکم دروغ به یه مطلب بده!

خیلی زشته انصافا!شما وقتی یه مطلبو میخوای نقل قول کنی وظیفه داریم همه اش یا اونی رو که به مطلب ضرر نمیزنه رو نقل کنی! مثل حدیثها! کسی میخواد یه حدیثی رو نقل کنه حق نداره اونو ببره تیکه تیکه کنه بیاره هرچی خواستو بگه!

حالا این نقل قول فقط نباید واسه امامان باشه! مگر ما حق داریم نوشته ی یه شخصی رو توش دست ببریم؟!

آیا مولفین کتب درسی که ادعای دین و ایمان و صداقت دارند حق این کارو دارند؟!

پس چرا مقاله ی علی اکبر دهخدا رو این قدر توش دست بردن؟!

میتونین برید نگاه کنید! کتاب فارسی اول دبیرستان رو باز کنید ببینید! خیلی کامل هست ولی جاهای زیادی رو عوض کردن!

این رسم امانت داریه؟!

توی کتاب اول دبیرستان هرجا از این مقاله که توش کلمه ی آخوند بوده رو حذف کردند! بابا این یعنی چی؟!


"خط هفتم: من فرستادم پی همین نامرد از زن کمتر که آخوند محل و وکیل مدافعه بود که بیاد ..."


"خط سی و دوم: بزرگی عمامه، بلندی ریش،... - بی مهرووعده بپلو خوری بفرستند که با این صفات قاپوچی از هیکل آنها حیا کند و مهرو ورقعه دعوت مطالبه نکند."


"خط سی و چهار: شصت رای چندین مجلس انجمن مخفی پدر و پشتیبان ملت را از پارلمنت متنفر می نماید. حالا تازه می فهمد که مهر مجلس زینت زنجیر ساعت می شود. - چند نقطه: رحیم خان چلپیانلو و موءید العلماء والاسلام و الدین پر می کند."

ـــــــــــــــــــــــــــ

دهخدا منظورش از آخوندهایی بوده که نمونه شون الآن هم هست!

نمونه اش همین مردک که هشت سال فرمونو گرفته بود دستش و گاز و کلاجو تشخیص نمیداد!

نمونه اش همین که میخواد فرمونو بگیره دستش و انرژی اتمی رو جمع کرد!

بذارین رو راست حرف بزنیم! آقا! عمامه که طهارت نمیاره! میاره؟!؟؟!!؟


قصد توهین به روحانیون نداشتم

فقط میخواستم بگم خوب نیست آدم تو نوشته های اشخاص بزرگ دست ببره!



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه یکم خرداد 1392 توسط zorro
قانون احتمالات میگه احتمال اینکه تو یه مساحت 20*20 سانتی تو ده ثانیه قطره ی بارون بیفته 100 درصده!


حالا احتمال افتادنش تو مساحت 10*10 بیفته تو ده ثانیه یک چهارمه!


و باز هم این قوانین میگن در سطوح بالا احتمال واقعیت میشه!


یعنی تو هر چهار تا قطره بارون تو این ده ثانیه حتما اگه معدل بگیری یکیش میفته تو اون مساحت 10*10!


حالا چرا من وقتی تو بارون صورتمو میگیرم بالا به مدت 60 ثانیه،یه قطره آب هم تو این صورت وامونده ی من نمیخوره؟!


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه یکم خرداد 1392 توسط zorro
pull your pants up;Justin Bieber!!!


انصافا یعنی حالم از این توله سگ بهم میخوره


نوشته شده در تاريخ سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1392 توسط zorro
آقا یعنی خوش به حال اینا که سال تولدشون رنده!

راحت سنشونو حساب میکنن!

حالا ما چی؟!

هیچی!


معلم ریاضی:تعداد صفر های سمت راست 1399! را بدست آورید؟

من: آقا این فایده اش چیه الان؟!

معلم:................................................بدست اوردی؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟

کلا خیلی حال میده از معلمای ریاضی بپرسی فلان مبحث کاربردش چیه چون یا جواب نمیدن یا میگن تو نمی فهمی!

هیییییییییییییییییییییییییییییی یادش بخیر!!!




نوشته شده در تاريخ دوشنبه سی ام اردیبهشت 1392 توسط zorro

در حاشیه پوشش خبر سفر سعید جلیلی دبیر شورای عالی امنیت ملی به استانبول ترکیه در شبکه تلویزیونی بی بی سی فارسی.

عکس: سوتی جالب BBC فارسی!


نوشته شده در تاريخ دوشنبه سی ام اردیبهشت 1392 توسط zorro
همين چند روز پيش، "يوليا واسيلي اونا" پرستار بچه‌هايم را به اتاقم دعوت كردم تا با او تسويه حساب كنم.

به او گفتم: - بنشينيد يوليا.مي‌دانم كه دست و بالتان خالي است، اما رو در بايستي داريد و به زبان نمي‌آوريد. ببينيد، ما توافق كرديم كه ماهي سي روبل به شما بدهم. اين طور نيست؟

- چهل روبل.

- نه من يادداشت كرده‌ام. من هميشه به پرستار بچه‌هايم سي روبل مي‌دهم. حالا به من توجه كنيد. شما دو ماه براي من كار كرديد.

- دو ماه و پنج روز دقيقا.

- دو ماه. من يادداشت كرده‌ام، كه مي‌شود شصت روبل. البته بايد نه تا يكشنبه از آن كسر كرد.همان‌طور كه مي‌دانيد يكشنبه‌ها مواظب "كوليا" نبوده‌ايد و براي قدم زدن بيرون مي‌رفتيد. به اضافه سه روز تعطيلي...

"يوليا واسيلي اونا" از خجالت سرخ شده بود و داشت با چين‌هاي لباسش‌ بازي مي‌كرد ولي صدايش در نمي‌آمد.

- سه تعطيلي. پس ما دوازده روبل را براي سه تعطيلي و نه يكشنبه مي‌‌گذاريم كنار... "كوليا" چهار روز مريض بود. آن روزها از او مراقبت نكرديد و فقط مواظب "وانيا" بوديد. فقط "وانيا" و ديگر اين كه سه روز هم شما دندان درد داشتيد و همسرم به شما اجازه داد بعد از شام دور از بچه‌ها باشيد. دوازده و هفت مي‌شود نوزده. تفريق كنيد. آن مرخصي‌ها، آهان شصت منهاي نوزده روبل مي‌ماند چهل و يك روبل. درسته؟

چشم چپ يوليا قرمز و پر از اشك شده بود. چانه‌اش مي‌لرزيد. شروع كرد به سرفه كردن‌هاي عصبي. دماغش را بالا كشيد و چيزي نگفت.

-... و بعد، نزديك سال نو، شما يك فنجان و يك نعلبكي شكستيد. دو روبل كسر كنيد. فنجان با ارزش‌تر از اينها بود. ارثيه بود. اما كاري به اين موضوع نداريم. قرار است به همه حساب‌ها رسيدگي كنيم و... اما موارد ديگر... به خاطر بي‌مبالاتي شما "كوليا" از يك درخت بالا رفت و كتش را پاره كرد. ده تا كسر كنيد... همچنين بي‌توجهي شما باعث شد كلفت‌خانه با كفش‌هاي "وانيا" فرار كند. شما مي‌بايست چشم‌هايتان را خوب باز مي‌كرديد. براي اين كار مواجب خوبي مي‌گيريد. پس پنج تاي ديگر كم مي‌كنيم... دردهم ژانويه ده روبل از من گرفتيد...

يوليا نجوا كنان گفت:

- من نگرفتم.

- اما من يادداشت كرده‌ام... خيلي خوب. شما شايد... از چهل و يك روبل، بيست و هفت تا كه برداريم، چهارده تا باقي مي‌ماند.

چشم‌هايش پر از اشك شده بود و چهره‌عرق كرده‌اش رقت‌آور به نظر مي‌رسيد. در اين حال گفت:

- من فقط مقدار كمي گرفتم... سه روبل از همسرتان گرفتم نه بيشتر.

- ديدي چه طور شد؟ من اصلا آن سه روبل را از قلم انداخته بودم. سه تا از چهارده تا كم مي‌كنيم. مي‌شود يازده تا... بفرمائيد، سه تا، سه تا، سه تا، يكي و يكي.

يازده روبل به او دادم. آنها را با انگشتان لرزان گرفت و توي جيبش ريخت و به آهستگي گفت:

- متشكرم.

جا خوردم. در حالي كه سخت عصباني شده بودم شروع كردم به قدم زدن در طول و عرض اتاق و پرسيدم:

- چرا گفتي متشكرم؟

- به خاطر پول.

- يعني تو متوجه نشدي كه دارم سرت كلاه مي‌گذارم و دارم پولت را مي‌خورم!؟ تنها چيزي كه مي‌تواني بگويي همين است كه متشكرم؟!

- در جاهاي ديگر همين قدرهم ندادند.

- آنها به شما چيزي ندادند! خيلي خوب. تعجب ندارد. من داشتم به شما حقه مي‌زدم. يك حقه كثيف. حالا من به شما هشتاد روبل مي‌دهم. همه‌اش در اين پاكت مرتب چيده شده، بگيريد... اما ممكن است كسي اين قدر نادان باشد؟ چرا اعتراض نكرديد؟چرا صدايتان در نيامد؟ ممكن است كسي توي دنيا اينقدر ضعيف باشد؟

لبخند تلخي زد كه يعني "بله، ممكن است."

به خاطر بازي بي‌رحمانه‌اي كه با او كرده‌ بودم عذر خواستم و هشتاد روبلي را كه برايش خيلي غير منتظره بود به او پرداختم. باز هم چند مرتبه با ترس گفت:

- متشكرم. متشكرم.

بعد از اتاق بيرون رفت و من مات و مبهوت مانده بودم كه در چنين دنيايي چه راحت مي‌شود زورگو بود.

مات و مبهوت مانده بودم كه در چنين دنيايي چه راحت مي توان زورگو بود!

داستاني از آنتوان چخوف

داستانک؛ متشكرم


برچسب‌ها: داستان کوتاه
نوشته شده در تاريخ دوشنبه سی ام اردیبهشت 1392 توسط zorro
میگن بخند تا دنیا به روت بخنده!

ما یه عمره داریم بهش میخندیم!

آما....

تنها عکس العملی که از دنیا دیدیم اینه که فک پایینشو داد تو؛ دندونای بالاشو داد بیرون؛از ته حلقش صدا در اورد و شروع کرد تخریب شخصیت ما!

چه زندگیه من دارم؟؟؟


نوشته شده در تاريخ دوشنبه سی ام اردیبهشت 1392 توسط zorro
جان شما بیکار شده بودیم، بچه ها هم نبودند، رفتم کابینت هارو وارسی کردم، یه چیپس پیاز جعفری برداشتم ریختم تو بشقاب، یه قوطی سس گوجه برداشتم گذاشتم رو عسلی،دراز کشیدم رو کاناپه، شروع کردم کوفت کردن چیپس و سس!

انصافا معنی واقعی زندگی رو فهمیدم...

البته زندگی همینه!

همونطور که دکتر پاپلی یزدی تو کتاب شازده ی حمام مینویسه:

"شازدگی حمام لذتش در ..... کردن در خزینه است و بس!"

والا به خدا!


نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1392 توسط zorro
خیلی دوست دارم بدونم چرا آدمیزاد با بقیه موجودات فرق داره!

عقل؟! درک؟! شعور؟! فهم؟!

نه بابا! اینا رو که دلفین هم داره

فرق اصلی آدمیزاد تو خواستنش و حرص و طمعشه...

من فکر میکنم آدم دیگه تکامل پیدا نکنه!

چرا؟! چون که پدیده ی داروینیسم میگه نسلی که نتونه تو محیط بمونه میمیره و از بین میره!

ولی انسان از بین نمیره! چون نه تنها سعی نداره با طبیعت جور بشه، بلکه به زور طبیعتو مجبور میکنه با اون مچ بشه!

ما از این کار ضربه خوردیم! چون با وجود اینکه میتونستیم خودمونو وفق بدیم اونو عوض کردیم..تازه دیدیم چه غلطی کردیم!!!!

یه یارو دکتره بود تو تلویزیون حرف میزد.باحال بود! میگفت ما مثل بچه هایی هستیم که اسباب بازیهامونو میشکنیم ببینیم توش چیه.

حکایت ما تو مقیاس کوچیکتر هم همینه؛منتظریم همه ش یه نفر واسمون یه کاری کنه!

خودمونو بالا میبینیم و فکر میکنیم بقیه چیزی نمیفهمن!

و یحتمل فی الواقع ولمون کنند نعوذ بالله رب العالمین جل جلاله میگم ما خداییم!

وحکایت همچنان باقیست...


نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1392 توسط zorro
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1392 توسط zorro

عشقبازی نه من آخر به جهان آوردم

یا گناهیست که اول من مسکین کردم


تو که از صورت حال دل ما بی‌خبری

غم دل با تو نگویم که ندانی دردم


ای که پندم دهی از عشق و ملامت گویی

تو نبودی که من این جام محبت خوردم


تو برو مصلحت خویشتن اندیش که من

ترک جان دادم از این پیش که دل بسپردم


عهد کردیم که جان در سر کار تو کنیم

و گر این عهد به پایان نبرم نامردم


من که روی از همه عالم به وصالت کردم

شرط انصاف نباشد که بمانی فردم


راست خواهی تو مرا شیفته می‌گردانی

گرد عالم به چنین روز نه من می‌گردم


خاک نعلین تو ای دوست نمی‌یارم شد

تا بر آن دامن عصمت ننشیند گردم


روز دیوان جزا دست من و دامن تو

تا بگویی دل سعدی به چه جرم آزردم


یعنی این سعدی رو من تازه کشفش کردم که چی بوده!
آها! راستی داداش! تو هم برو مصلحت خویش اندیش!آخه میدونی چیه؟! باتو کل کل و برد و باخت واسه ما باخته!




نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1392 توسط zorro
حلزون اگه از لبه ی تیغ تیز هم رد بشه آسیبی نمیبینه!
با عرض معذرت، خفففه شوووووووو!!!
هی بگو! بگو! همه اش بگو! تا میتونی بگو!
کنتور که نمیندازه! بگو....بیشتر بگو!
استخون هم که نیست تو گلو گیر که! میره پایین!
ولی 130000 تومن هم پول کمی نیست!
از پریروز با بچه ها ولیم تو باغ فاتح...
دنبال حلزون میگردیم!
میگیریمشون...
میریزیمشون تو مخلوط کن...
بعدش...
روزی سه باز،قبل از غذا،یک فنجان!!!
http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/6/69/Grapevinesnail_01.jpg/320px-Grapevinesnail_01.jpg?uselang=fa

نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1392 توسط zorro
میگم فقط من رو صفحه نیازمندیهای روزنامه کفشمو واکس میزنم یا شما هم اینطورین؟!


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1392 توسط zorro


خودکار بیک و پوست پرتفال...

وسط درس معلم و صدای تاق!


خودکار بیک و کاغذ مچاله...

کاغذ تفی که میچسبه روی تخته!


خودکار بیک و اون سوراخ رو بدنه ش...

همون که با خودکارای دیگه جفت میشه هی دوران میکنه!


خودکار بیک و اون آرتروز بعد از نوشتن جزوه...

اون قلنجی که انگشت اشاره ت میگیره!


مثلثی شدن انگشتت بعد از نوشتن باهاش...

یادته؟! هرچی فشارش میدادی درست نمیشد؟!


اون فلاکتی که میکشیدی واسه ی در اوردن تهش...

وقتی درش می اوردی میشده مایه ی سلب آسایش مردم!


تموم شدن رنگش وسط جزوه ی ریاضی...

حمید! جون مادرت خودکار مشکیتو میدی؟!


داغون کردن گیره ی درش با دندون...

خالی میکردی دعواهای ناظمو روش!!


آرزوت بود نیفته دست ناظم و مدیر...

آخ! آقا غلط کردم آخ آخ آقا تورو خدا!!



برچسب‌ها: بیک, نوستالوژی, خودکار
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1392 توسط zorro
آقا انصافا یکی بگه این سوراخ رو خودکار بیک واسه چیه؟!؟!؟!؟


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1392 توسط zorro
آقا من از دوره ی طفولیت ها یه سری معضل داشتم!

ای معضلهام هی جمع شد من بروز ندادم!

هی جمع شد من چیزی نگفتم!

چیکار کنم دیگه؟!

باید بگم!

آقا آخه مگه مرض داری؟! کرم داری؟! وقت اضافه گیر اوردی؟!

چرا وقتی میشه موز رو با دست خورد، این پوستشو میکنی،تیکه تیکه اش میکنی،بعد با چنگال میخوری؟!

خدا رو خوش میاد بیخودی یه چاقو و چنگالو کثیف میکنی؟!

یا مثلا هندونه! مگر خداوند عز و جل و تبارک تعالی که وسعت رحمته علینا اجمعین، قاچ کردن هندونه رو حرام کرده که تو اینجوری مثل مکعب روبیکش میکنی بعد میلمبونیش؟!

اصلا اینا رو بیخیال! ده آخه مگه مشکل روحی داری خواهر من؟! مگه این کیف زنونه رو که کهکشان راه شیری توش قرار میگیره نمیتونه روی شونه قرار بگیره؟! چرا مثل این برادران هیکل درست این وزنه رو میندازی رو دستت؟!

حالا میگیم اون هم پشت بازو میاره درست...

این کاندیدهای انتخابات چی؟!

ده آخه من چی بگم؟!

بابا تو کی میدونی رای نمیاری مرض داری کاندید میشی؟!

پشت بازو میاره؟!شیکمت شیش تیکه میشه؟!موهات نرم میشه؟!زیگیلت میسوزه؟!

حالا باز قربون رو برم که یکی از یکی پررو ترن! یارو میاد، صلاحیتش تایید نمیشه،سابقه هم که داره! تازه به نفع فلانی میکشه کنار!!!!!!!!!!

ده آخه تو کی هستی؟! نه بهتر بگم: تو چی هستی؟!

میگه :

مهندس ابراهیم آسفالت آبادی به نفع دکتر بووووووق کنار کشید!

حالا بیست سوالی شروع میشه!!!

این آقای مهندس کین دقیقا؟!

فکر میکنی، تو گوگل سرچ میکنی...

میبینی به به! برادر عزیز ما خیلی لطف دارند

معاون بخشدار روستای دارقوز آباد از توابع یکی از شهرای دووووووور از اون استان های دووووور تر هستن که کلا دو تا رای بیشتر نمیارن! یکی خودشون یکی هم حاج خانوم محترمه!

کلا خوشحالیم! میخوای دوره ی بعد هم من برم بعد ییهو بکشم کنار بقیه بیفتن زمین بخندیم...ها؟!


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1392 توسط zorro
هی میگن هاشمی هاشمی!

پیرمرد هشتاد ساله!

کلکسیون امراض!

مرض قلبی!

اومده کاندید شده...

حالا انصافا این که کاندید شد...

ولی خدا وکیلی یعنی تا 24 خرداد زنده میمونه؟!


پیشاپیش رحم الله من قرا الفاتحه مع الصلوات


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1392 توسط zorro
من از بچگی یدونه معضل دیگه داشتم، گلاب به روتون گلاب به روتون بی ادبی نشه ها!

خیال میکردم کیسه هوای ماشین وقتی سر آدم بخوره بهش ضربه که ببینه ییهو باد میکنه!

بعد ببخشید، بلا نسبت بلانسبت خر مثل خر تو گل گیر کرده بودم که چه فایده ای داره؟!

هیچی دیگه! الان فهمیدم واسه اینه که یارو اگه گردنش شکسته باشه تو تصادف یه وقت تکون نخوره رگ به رگ بشه!


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1392 توسط zorro
از کلاس چهارم ابتدایی که دروسی مثل تاریخ و مدنی وارد برنامه ی درسی ما شد به ما گفتند که فایده ی تاریخ اینه که ازش عبرت بگیری و سعی کنی تو زندگیت به کار بگیریش. گفتند تاریخ تکرار میشه.

شروع کردیم خوندن!

خوندیم...

خوندیم...

خوندیم...

اما ازش عبرت نگرفتیم!


سعی نکردیم باهاش کاری کنیم.

از بین هزار تا قصه ی خیانت و شقاوت و دشمنی و توطئه و غرض و دوستی فقط یه چیزو فهمیدیم:

ما دو هزار و پونصد سال پیش خیلی گولاخ بودیم!!!

بدون دقت توی اصل قضیه چسبیدیم به گذشته ی باستانمون!

ازش استفاده نکردیم؛ اما تا تونستیم بهش افتخارات بیخود چسبوندیم؛تا وقت شد از خوبیهاش گفتیم؛گفتیم چطور بوده چطور نبوده؛گفتیم قاشق بوده چنگال بوده؛گفتیم بیمه داشتن؛ موز داشتن؛دیدیم اینا رو که گفتیم،چی میشه بازم بگیم؟! گفتیم بورس داشتن!اتوبان داشتن!تازه در حفاری هایی که انجام شده سیمی پیدا نشده! پس حتما بیسیم هم داشتن!

ما میدونستیم تاریخ برای اینه که با استفاده از گذشته ها امروزمون رو بسازیم ولی شروع کردیم به تخریب امروزمون برای پر و بال دادن به گذشته ای که هیچی جز خاک و خل ازش باقی نمونده.

بعضی ها دادشون در اومد! گفتن: دیگه بسه! بیدار شین بریم سر زندگیمون!

تا دیدیمشون گفتیم: ای عرب پرستها! شما چیزی نمیفهمید! ساکت شید! شما احمقید و ما شعور داریم!

 شما سر خوشید! در توهماتتون زندگی میکنید! ما در گذشته خیلی قدرتمند بودیم!

ولی اونا توهم نداشتن! چون اونا با چیزی که هست زندگی میکردند و ما با گذشته...

اونا سعی کردن آینده و حالشونو بسازن و ما گذشته...

اما دیگه گذشته! بهتره ما هم پاشیم و یه کم خودمونو بتکونیم!

http://konjkav.com/persepolis_gate.jpg


میگن کوروش پدر ایرانه....په ننش کیه راستی؟!



برچسب‌ها: افسانه ی کوروش, کوروش پرستی, باستلن گرایان
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1392 توسط zorro
تحریم علمی اسرائیل, کمپینی است جهانی که از سال 2002/1381 توسط دانشمندان انگلیسی آغاز شده و با انتشار تصمیم استیون هاوکینگ مبنی بر حمایت از آن، در صدر اخبار جهان قرار گرفت.

استیفن هاوکینگ هم به تحریم علمی موسسات علمی اسرائیلی درگیر در اشغال فلسطین پیوست، مردی که نه تنها عرب یا مسلمان نیست، بلکه به هیچ وجه نمی‌توان او را به هیچ مذهب و آیینی جز فیزیک چسباند. وی که قرار بود چند هفته دیگر میهمان شخص شیمون پرز، رئیس رژیم صهیونیستی باشد و در کنفرانسی همزمان با نودمین سالگرد تولد او سخنرانی کند، در پاسخ به تقاضای 20 چهره علمی جهان (و از آن میان نوام چامسکی) برنامه خود را لغو کرد و بدین ترتیب، رویای دیرینه ادوارد سعید (اندیشمند درگذشته به سال 2003/1382) را وارد مرحله جدیدی کرد.
دانشمندانی که اسرائیل را تحریم کرده‌اند

این تصمیم هاوکینگ تصمیم ساده‌ای نبوده، چون در یازده سالی که از آغاز جریان تحریم موسسات اسرائیلی شرکت کننده در اشغال سرزمین فلسطین می‌گذرد، جدای از فشارهای سیاسی و اجتماعی لابی‌های طرفداران سیاست‌های اسرائیل و اتهام یهودستیزی و نژادپرستی (درست همان اتهامی که این دانشمندان متوجه اشغالگران سرزمین‌های 1967/1346 می‌کنند)، دانشمندان دیگری نیز وجود دارند که این جدال 70 ساله را صرفا یک مسئله سیاسی می‌دانند و شان علم را بالاتر از این می‌دانند که درگیر مسائل سیاسی بین کشورها و ملت‌ها شود، و از همین رو با هرگونه تحریم علمی مخالفت می‌کنند.

طی دو سال اخیر، دانشمندان شناخته‌شده‌ای به تحریم علمی اسرائیل پیوسته‌اند که در ادامه با مشهورترین آن‌ها آشنا می‌شوید.

1- استیون و هیلاری روز: تحریم علمی اسرائیل کمپینی است که از سال 2002/1381 و در پی نامه سرگشاده‌ای که در روز 6 آوریل این سال در روزنامه انگلیسی گاردین منتشر شد، آغاز شده است. این مقاله به قلم استیون و هیلاری روز، استادان اوپن یونیورسیتی و دانشگاه برادفورد، خواستار قطع کلیه روابط علمی و فرهنگی با اسرائیل شده بود. تا جولای/تیر همان سال، 700 دانشمند به این کمپین پیوستند و جالب اینجاست که ده دانشمند اسرائیلی هم جزو آنها بودند. کمپینی که آنها به راه انداختند سبب شد که بسیاری از کنفرانس‌های علمی اسرائیل در سال‌های 2002/1381 تا 2004/1383 لغو شوند و توجه جامعه علمی جهان به آن‌چه در جریان انتفاضه و بعدها در حمله به غزه گذشت، جلب شود. اما مهم‌ترین پیشرفت کمپین آنها هنگامی صورت گرفت که در سال 2005/1384، اتحادیه اساتید دانشگاه انگلیس هم به این تحریم پیوست.
 
دانشمندانی که اسرائیل را تحریم کرده‌اند

2- دیوید لوید: آکادمیسین‌های امریکایی تا سال 2007/1386 توجه چندانی به این مسئله نشان نداده بودند و کماکان به ارتباط علمی خود با اسرائیلی‌ها ادامه می دادند. اما دیوید لوید، استاد ادبیات دانشگاه کالیفرنیا-برکلی، در سال 2008/1387 کمپینی مشابه کمپین انگلیسی‌ها را به همراه 15 استاد دانشگاه دیگر که عمدتا ساکن کالیفرنیا بودند به راه انداخت. این کمپین بعدها به دیگر دانشگاه‌های این کشور گسترش یافت، اما هیچ گاه نتوانست از حمایت یک پارچه نظام علمی این کشور برخوردار شود.
دانشمندانی که اسرائیل را تحریم کرده‌اند

3- حمید دباشی: یکی از پرشورترین مدافعان تحریم اسرائیل در میان اندیشمندان امریکا، دکتر حمید دباشی، استاد مطالعات ایرانی و ادبیات تطبیقی دانشگاه کلمبیا است، که عضو شورای مشورتی کمپین امریکایی تحریم علمی و فرهنگی اسرائیل است. دباشی هم از تحریم دانشگاه‌های اسرائیل و هم از تحریم خود دانشمندان اسرائیلی پشتیبانی می‌کند.
 
 دانشمندانی که اسرائیل را تحریم کرده‌اند

4- نوام چامسکی: این زبان‌شناس بزرگ و یهودی‌تبار امریکایی که مشهورترین استاد ام.آی.تی است، آن‌قدر شناخته شده هست که نیاز به معرفی نداشته باشد. چامسکی از بزرگ‌ترین منتقدان سیاست‌های امریکا و اسرائیل و از حامیان ملت فلسطین است.
 
دانشمندانی که اسرائیل را تحریم کرده‌اند
 
5- نیو گوردون: استاد اسرائیلی علوم سیاسی در دانشگاه بن گوریون که در سال 2009/1388 با چاپ مقاله‌ای درروزنامه لس‌آنجلس‌تایمز به تحریم علمی نهادهای علمی اسرائیلی پیوست. وی البته به همین دلیل کار خود را در دانشگاه از دست داد.
 
دانشمندانی که اسرائیل را تحریم کرده‌اند

6- حامد الگار: این استاد مطالعات اسلامی و زبان فارسی دانشگاه کالیفرنیا-برکلی، یک انگلیسی فارغ التحصیل دانشگاه کمبریج است که به مذهب تشیع گرویده است.

دانشمندانی که اسرائیل را تحریم کرده‌اند


نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1392 توسط zorro
کمپانی لامبورگینی تولد 50 سالگی اش را در روزهای جمعه و شنبه، دهم و یازدهم مه 2013 در بولونیای ایتالیا جشن گرفت. در این جشن بزرگترین رالی مالکین و فروشندگان خودروهای لامبورگینی دنیا با بیش از 300 خودرو و طی مسافتی در حدود 1200 کیلومتر در کل ایتالیا، به وقوع پیوست و در نهایت این رالی در بولونیا به پایان رسید. طرفداران این خودروها در این شهر از خودروهای محبوبشان دیدن کردند و عکس گرفتند.
سورپرایز جشن تولد پنجاه سالگی لامبورگینی!

سورپرایز جشن تولد پنجاه سالگی لامبورگینی!


ادامه مطلبو ببین!



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1392 توسط zorro

رفتم مغازه ش میگم رایتل داری؟!

تو چشام زل زده لبخند میزنه میگه: معلومه؟!

خدا وکیلی از اون کاسبهای مار موزه خیلی هم موز دوست داره!

یه اسکرین گارد ازش گرفتم امروز بقیه نداشت واسم شارژ داد...یعنی تو ده دقیقه منو هشت هزار و دویست تومن تیغ زده!

میگم: کیف لپ تاپی واسه لایو داری؟! اورده شروع کرده رو مخ ما راه رفتن که بیا ببر! گفتم چند؟! گفت اینا جنس خوبه...گرونه!

ده جونت درآد بگو چنده دیگه؟! میگه پونزده تومنه به تو میدم دوازده خودم خریدم ده تومن! نخریدم...هیچی دیگه! از ظهر تا حالا تعادل روانیمو لولو برده!میگم بگیرم؟! نگیرم؟!

همونجا بهم گفته اینو بگیر از گارد بهتره!

میگم: خودت گفتی اون موقع گارد بگیر که!

میگه: نه ...حالا فکر کردم دیدم این بهتره!

اینان آدمهای دور و بر ما!!!


نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1392 توسط zorro

من از بچگی یه معضلی تو زندگیم بود...

نمیتونستم این ژله رو از تو ظرفش با قاشق بکشم تو کاسه...

رفتم تحقیق کردم دیدم راه حلش ملاقه ست!

هیچی دیگه خدا رو شکر مشکلم حل شد!


نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1392 توسط zorro
"محمود صادقي" در گفتگو با خبرنگار حقوقي قضايي باشگاه خبرنگاران، با تاكيد بر غیرقانونی بودن حضور رئیس‌ جمهور در ستاد انتخابات کشور به همراه مشایی براي ثبت‌نام در انتخابات رياست‌جمهوري گفت: بر اساس قانون انتخابات رياست جمهوري، اقدام اخير احمدي‌نژاد در معرفي يکي از افراد به عنوان نامزد انتخابات تخلف بوده و عنوان "مجرمانه" دارد‌.

وي تصريح کرد: هيچکدام از هيئت‌هاي اجرايي و نظارتي اجازه ندارند به هيچ نحوي در رابطه با نامزدهاي انتخاباتي اعلام موضع کنند، تا جائيکه قانونگذار براي آن ضمانت اجرا نيز تعيين کرده است.
 
صادقي با اشاره به ماده 93 قانون رياست‌جمهوري گفت: قانون براي ضمانت اجرايي اين کار غيرقانوني، انفصال از خدمات دولتي به مدت 6 ماه و حبس را در نظر گرفته است.

اين حقوقدان توضيحات غلامحسين الهام در اين زمينه را توجيه خواند و اظهار داشت: صحبت‌هاي "الهام" در اين رابطه با بي‌طرفي مقامات اجرايي مغايرت دارد؛ هرچند که چند ماه است کارناوال انتخاباتي دولت به راه افتاده است‌.

اين در حاليست كه روز گذشته بهمن كشاورز گفته بود: احمدی‌نژاد به عنوان رئیس‌جمهور، اسفندیار رحیم مشایی را برای ثبت‌نام در انتخابات ریاست جمهوری همراهی کرد که این همراهی، منع قانونی ندارد.


برچسب‌ها: مشایی, احمدی نژاد, جرم
.: Weblog Themes By Pichak :.


تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
  • قالب وبلاگ
  • طراحی رایگان بنر بنر رایگان